یک تحلیلگر مسائل بینالملل می گوید: تروریسم از تهدیدی ملی به تهدیدی بینالمللی و جهانی تبدیل شده که با گسترش این پدیده شوم، صلح و امنیت ملی و بین المللی به خطر افتاده است؛ زمان آن رسیده که با این پدیدهی شوم و کشتار انسانهای مظلوم، مبارزه همهجانبه نمود.
افسانه شیپوری: "ترور"و "تروریسم" دو پدیدهایی است که شاید کمتر کسی را بتوان در جامعه پیدا کرد که در سالهای گذشته این دو واژهی شوم را نشنیده باشد و تلخی آن را حس نکرده باشد. تروریسم پدیده ای نابهنجار و غیربشری است که به طور جدی موجب "سلب حق حیات" و از بین بردن آزادیهای اساسی بشر شده است. در عصر حاضر، تروریسم از تهدیدی ملی به تهدیدی بینالمللی و جهانی تبدیل شده که با گسترش این پدیده شوم، صلح و امنیت ملی و بین المللی به خطر افتاده است. بنابراین تروریسم از معضلات بسیار مهم و چالش برانگیز دنیای امروز است. در گذشته، ممکن بود عملیات تروریستی از سوی افراد به تنهایی صورت گیرد، اما امروزه عملیات تروریستی را گروهکهای سازمان یافتهای انجام میدهند که عمومأ از سوی دولتها یا گروههای سیاسی پشت پرده حمایت میشوند. نمونه بارز این امر، کمک و حمایت آمریکا، اسرائیل و عربستان از داعش برای رسیدن به اهدافشان است.
شهدای ترور در کشورمان مانند سردار شهید سپهبد قاسم سلیمانی، امیر شهید سپهبد صیاد شیرازی، شهید دکتر شهریاری و دیگر شهدا و قربانیان ترور، مصداق بارز "ترورهای هدفمند" از سوی کشورهای معاند جمهوری اسلامی ایران هستند.
در ادامه مشروح گفتگوی ستاد حقوق بشر را با "مهدی صیاد شیرازی"، فرزند شهید، دکتری روابط بین الملل و پژوهشگر پژوهشگاه امنیت ملی را در این زمینه می خوانید.
دلیل تعارض دیدگاه ایران واستکباردر تعریف پدیده شوم ترور چیست؟
از منظرما نظام جمهوری اسلامی ایران در مسیر درست، منطقی و به حق با پشتوانه اعتقادی و مذهبی اسلام در مسیر پیشرفت و عدالت در حرکت میباشد؛ مدافع مظلومان کشور و مظلومان عالم است. زیر بار ظلم و زورگویی و روند جاهلانه هیچ فرد، گروه ، دولت و نظامی نرفته و نخواهد رفت. از منظر ما ترور یعنی تجاوز ظالمانه و بدون منطق که هم جان انسانها را می گیرد و هم تجاوز به حریم ملی و اسلامی یک ملت است.
از منظر اسلام ترور یک جنایت است و به همان سطح ترور و جنایتی که صورت می گیرد بر ما واجب است که با عاملین ترور و مسبّبان اصلی آن در همان سطح به آنها حکم قصاص و تعرض وارد آید؛ چرا که اگر جواب و پاسخ قاطعی صورت نگیرد، انسانهای جنایتکار پرروتر و جریتر و گستاختر میشوند و جنایت، ترور و شرارت به مراتب بزرگتر و بیشتری انجام خواهند داد. از منظر ما استکبار نماد غرور و حرکت به سوی نظام تک قطبی و حرکت به سوی اهداف لابی صهیونیسم است.
در دنیای امروز ما مظهراستکبار آمریکا و اسرائیل است. نگاه آنها ازاساس در زمینه ترور با ما درتعارض است؛ مثلأ برای رسیدن به یک هدف حداقلی که امکان دارد به حق، منطقی و درست باشد و یا امکان دارد نابحق و جاهلانه باشد حاضرهستند که به هر قیمتی به آن برسند وَلو با زیر پا گذاشتن قوانین بینالمللی؛ یا زیر پا گذاشتن اصول و ارزشهای اخلاقی و انسانی. و یا کشتار انسانهای بیگناه، چه مرد چه زن و چه کودک؛ که اسرائیل مظهر کشتار کودکان است و بارها صحنههای دلخراش چنین جنایاتی را همه ما در تلویزیون و رسانههای ملی و بینالمللی دیدهایم.
به نظرما استکبار مظهر باطل و نماد اهداف و آرمانهای غیرالهی و دریک کلمه شیطانی است.اگر نگاهی به تاریخ و روند تکاملی گذشته در ایران و درکشورهای استکباری بیاندازیم مصادیق بسیار زیادی ازمظلومین نظام اسلامی ایران و ملت ایران و ظلمها و ستمهای نظام استکباری آمریکا می توانیم مشاهده کنیم.
شهادت پدرعزیزمان که در بیست و یکمین سالگرد آن قرار داریم و متقارن با میلاد امام زمانمان و سیّدمان حضرت بقیه الله الاعظم امام مهدی(عجل الله تعالی فرجه الشریف)شده است، که توسط نوکران آمریکا یعنی مجاهدین خلق و منافقین کوردل انجام گرفت و همچنین شهادت سرداردلها سردار سپهبد شهید حاج قاسم سلیمانی و شهیدان مقاومت که به دستور مستقیم دونالد ترامپ رئیس جمهور آمریکا انجام گرفت از جمله نمونه های بارز جنایت استکبار در عصر و زمانه ما است.
تحول تروریسم در سطح بین الملل؛ قبل و بعد از پدیده داعش را چطور ارزیابی می کنید؟
تروریسم در سطح بینالملل قبل از پدیده داعش کاملأ مشخص و مبیّن و قابل اشاره نسبت به مظلومان بشریّت انجام میگرفت یعنی برای مسلمین و متدیّنین و جبهه دارنده حق ظلم کاملأ آشکار بود و به نام استکبارهم انجام میگرفت، هدف هم کاملأ و مبیّن انجام میشد. مثل جنگهای آمریکا در مناطق افغانستان،عراق و اشغال خاک این کشورها در زمان "جرج بوش" پسر آمریکا با نگاه کاملا آشکار و ظالمانه وارد میدان شد. اینطور وانمود میکرد که یک حرکت نظامی و تهاجمی دارد. برای اهداف مادی و نفوذ خود درمنطقه خاورمیانه و هم علاوه بر آن بتواند جلوی پیشرفتهای منطقی و حق مدارانه مادی ،معنوی وعدالتی ایران را بگیرد، ولی برعکس آن انجام گرفت. هزینه زیادی که برای آوردن نیروهای آمریکایی به دو کشور افغانستان و عراق متحمل شد خسارات و زیانهایی را برای آنان بوجود آورد و اقتصاد آمریکا را دچارمشکل کرد، ضمن آنکه منطقه خاورمیانه برای آمریکا همانند باتلاقی بود که درآمدن از آن و برگشت وعقبگرد آن نیز بسیار دشوار و سخت بود. با آمدن "اوباما" تصمیم گرفته شد میزان خسارت دیگر بیشتر از این نشود، ضمن آنکه متوجه شدند که نمی توان با ابزارهای آشکار نظامی و تهاجمات جنگی جلوی اهداف گوناگون به حق نظام اسلامی ایران را بگیرند.
لذا دستور دادند که نظامیان تسریع به برگشت کنند و ضمنأ در برخی پایگاههای خاطی جهت نفوذ در کشور حضور داشته باشند. برنامه هستهای ایران هم روزبه روز بصورت علمی و کارشناسی و توأم با اقتدار پیش میرفت و تهدیدات نظامی هم نتوانست این برنامهها را متوقف کند. اوباما از طریق خانم کلینتون وزیر امور خارجه اسبق خواستند که بجای جنگ و تهدیدات نظامی مستقیم، یک حکومت و تشکیلاتی را به نام اسلام بصورت جعلی درست کنند که همه رهبرانش و نیروهای آن وابسته و تعلیم داده شده از سوی امریکا و اسرائیل باشند. در ظاهر در مسیر اسلام ، اهداف و آرمانهای اسلام ولی در اساس و باطن در خدمت اهداف و آرمانهای امریکا باشند؛ رهبر این تشکیلات جعلی و دروغین داعش ابوبکر بغدادی بود.
در سوریه با فتنه در دولت آقای بشار اسد شروع کردند که این دولت در جهت اهداف مردم نیست و باید برکنار شود. شروع به جنگ نیابتی کردند و می دانستند که محورهای مقاومت اسلامی اساسأ در چه کشورها و پایگاههایی میباشند. درهمه آنها شروع به جنگ نیابتی کردند و بطور غیرمستقیم با نظام جمهوری اسلامی ایران وارد جنگ و جنایات عظیمی شدند که قلب هر انسان عاقل را در هر دین و آیینی جریحهدار می کند؛ مثل تجاوز به نوامیس، مثل سربریدن کودکان و مجاهدین اسلامی، مثل خفه کردن در آب، مثل سوزاندن جسم انسانها در آتش و انواع و اقسام کشتار را دنبال کردند. اوباما از سیاست دستکش مخملی که زیر آن چاقوی چُدنی بود در ظاهر صحبت از صلح ، ثبات و آرامش استفاده میکرد و علاقمند به تعامل و ارتباط همه جانبه با خاورمیانه و به خصوص نظام جمهوری اسلامی ایران بودند ولی در واقع دنبال نفوذ و دخالت بیشتر در منطقه خاورمیانه شدند و مانع پیشرفت همه جانبه ایران به خصوص برنامه هستهای ایران شدند.
لذا با این نیّت دست مذاکره با نظام اسلامی ایران و سیاست خارجی ایران دراز کردند و مذاکراتی را با عنوان برجام(برنامه جامع اقدام مشترک) میان ایران و (گروه 1+5)شامل کشورهای چین، آمریکا، فرانسه، روسیه، انگلیس و آلمان انجام دادند. نقش سپاه قدس جمهوری اسلامی و سردار دلها سردار سلیمانی عزیز و مجاهدان اسلامی و محورهای مقاومت در کشورهای اسلامی افغانستان، سوریه، لبنان، عراق و پاکستان موجب گردید که با مقاومت و ایستادگی همه جانبه که با تدبیر و تاکتیکهای نظامی و همکاری با کشورهای روسیه، سوریه و ترکیه صورت گرفت با استفاده از نیروهای زمینی و پهپادهای هوایی بطور کامل حکومت داعش را ازمنطقه خاورمیانه و کل جهان محو و چهره منافقانه آنها را برای جهان افشا نمایند.
در زمان ریاست جمهوری "دونالد ترامپ" به این نتیجه رسیدند که برجام جز ضرر و اتلاف وقت چیزی برای آمریکا ندارد؛ لذا ترامپ بصورت یک طرفه از برجام خارج شد. به نظرما برجام به مصلحت نظام اسلامی ایران نبود؛ حال میبایست با هوشمندی دولت فضای مذاکرات مدیریت شود اگر به نقطه ضرر رسید باید خارج شوند. ولی اگر منفعتی احساس کردند با تدبیر و گذاشتن شروطی که حضرت آقا بیان کردند که محور آن برداشتن تحریمهاست در مذاکرات بمانند. بزرگترین اشتباهی که ترامپ انجام داد ترور سردارسپهبد "قاسم سلیمانی" و "ابومهدی المهندس" و همراهانشان یعنی شهدای محور مقاومت است چرا که تمام محور مقاومت به خونخواهی آنها به پا خواهند خواست.
ایران در بمباران موشکی به پایگاه عین الاسد، یک سیلی ابتدایی را به امریکا زد ولی انتقام سخت آن عبارتند از خارج شدن امریکا و نفوذ و دخالت آن از منطقه خاورمیانه که به شدت عناصرلابی منطقه آمریکا را رصد می کنند. در مجموع ارزیابی باید گفت که سرانجام این روند مبارزه و ایستادگی نظام اسلامی ایران و مقاومت بینالمللی در مقابل استکبار و آمریکا و ایادی آنها در منطقه خاورمیانه و پیروزی قطعی و کامل نظام اسلامی ایران و جبهه مقاومت خواهد بود؛ پیروزی نهایی هم در انتظار این بخش نورانی، مؤمن و انقلابی خواهد بود.
نهادهای بینالمللی چون سازمان ملل و شورای امنیت چرا همیشه مترصد اهداف شوم تروریستی برخی بوده و حاضر نیستند به حقایق در جهان امروز التزام داشته باشند و تا این حد رفتار و استاندارد دوگانه با جامعه جهانی دارند؟ آیا این خود دلیل ادامه پدیده شوم ترور و حتی دولتی و هدفمند نیست؟
نهادهای بینالمللی چون سازمان ملل و شورای امنیت اگر به وظایف خود عمل کنند و حقیقتأ سازمانی برای منافع ملتها باشند و شورایی برای تأمین امنیت جهان ،مطمئنأ خود را ملزم به توجّه و اهتمام به حقایق جهان امروز می دانند و رفتاری دوگانه از خود بروز نخواهند داد. لکن دوگانگی این رفتارها ناشی از اهتمام آنها به امورمادی، اقتصادی و تأمین منافع دولتها، گروهها و لابیهای صهیونیستی و ترس ازتهدیدات ظالمانه دولتهای استکباری زورگویی چون ایالات متحده امریکا و همپیمانان و شرکای آنها در اروپا و اسرائیل است.
نبود توجّه به عدالت جهانی و بینالمللی و همچنین عدم توجّه به ادیان الهی ،عدم توجّه به جنایات و کشتار ملتهای مظلوم به خصوص ملت مظلوم فلسطین و دیگر ملتهای مسلمان مظلوم و آزاده جهان،عدم انتخاب مسئولین با نگرش صالح بودن و شایسته سالاری در مدیریت نهادهای بینالمللی از جمله دلایل این دوگانگیهای رفتاری است. وجود فساد اداری، وجود فسادهای اخلاقی و فسادهای مالی، فقدان الگوی جهانی مناسب برای رعایت عدالت جهانی و تأمین نیازهای مادی و معنوی بینالمللی ملتها به عینه در سازوکار برنامه نهادهای بینالمللی به چشم می خورد. ارزشهای باطل و غلط شیطانی مورد عنایت و احترام و تکریم قرار داده می شود و ارزشهای حق و درست و الهی بی توجّه و مورد اهانت و تحقیر میباشد.
کار به جایی رسیده است که این سازمانها امید دولتهای زورگو و ظالم استکباری و مایه یأس و ناامیدی ملتها و مظلومان و صالحان جهان گردیده است. باید ملتها به عنوان یک مطالبه جهانی از این نهادهای بین المللی بخواهند که یک اصلاحات فراگیر و ریشهای و اساسی در جهت منافع ملتهای مظلوم با توجّه به تعالیم الهی و به خصوص دین کامل اسلام با تمام قدرت انجام بگیرد. نقش رهبران و نخبگان دینی و رؤسای جمهور و ادارهکنندگان کشورها برای انتقال این مفاهیم انسانی و الهی به نهادهای بین المللی نقشی ویژه و درخور اهمیّت می باشد.
اعتبار و عیار نهادهای بین المللی در چه چیز تعریف می شود و در اتفاقهایی شبیه نسل کشی در یمن، میانمار،سوریه و ترور هدفمند شهید سپهبد سلیمانی و شهید سپهبد صیاد شیرازی و دیگر قربانیان ترور ، چرا هیچ زمانی رأی به حقایق این اتفاقات نداده و کماکان این نهادها تبدیل به جایگاهی برای لابی بین قدرت های مستکبر شده اند؟
اعتبار و عیار نهادهای بین المللی در شکل ظاهر آن که به طور منطقی و شورایی و اصول و قوانین بینالمللی دنبال می گردد با آنچه که در اقدامات عملی این نهادهای بین المللی انجام می گیرد مغایر است. لذا برای اینکه مظلومان عالم بتوانند به حقوق حقّه خودشان دست پیدا کنند می بایست با وحدت کلمه و با تمام قدرت مطالبات را پیگیری کنند و یکی از مطالبات تحول و اصلاحات اساسی همهجانبه در نهادهای بینالمللی با الگوی انسانی و عادلانه جهانی با توجّه به مستضعفین جهان و ملتهای جهان باشد. مطالبات بعدی حوادث ، اتفاقات ، رویدادها ، جنایات و ظلمهایی که بدون هیچگونه دلیل موجهی انجام میگیرد و هنوز فرد ، گروه و مسئولی از نهادهای بینالمللی پاسخگوی آن نبوده اند، چون نسل کشی در یمن، میانمار، سوریه، ترور سردار دلها شهید سردار سپهبد قاسم سلیمانی، ترور امیر سپهبد شهید علی صیاد شیرازی و دیگر قربانیان ترور، مطالبه دیگر اقدامات جهانی و قضایی برای دفاع از مظلومین عالم است.
باید از جهت بینالمللی هم یک پیشرفتی در حوزه قضایی برای همه ملل و همه مستضعفین عالم صورت بگیرد، که مطمئنأ مجاهدان اسلامی در بخشهای گوناگون در نظام بینالملل در جهت عدالت جهانی قدمهای چشمگیری برخواهند داشت و نتیجه این مجاهدت گشایش جهانی، عدالت جهانی در تمام گستره زمین خواهد بود که محورعدالت به دست انسان و عبد صالح و منجی حقیقی است که به زودی خواهد رسید و دیگر صالحان بر مللها حکمرانی خواهند نمود. و این وعده الهی است که در تمامی ادیانها داده شده و مطمئنأ محقق می گردد و خداوند خلف وعده نخواهد کرد.
آیا زمان آن نرسیده تا پدیده تروریسم و نهادهای بین المللی را بازتعریف کرده و آن ها را به جایگاه حقیقی خود بازگرداند؟
بله، زمان آن رسیده است که با تمام قدرت دولتها، ملتها و همه انسانها تعریف صحیح و منطقی از تروریسم و نهادهای بینالمللی با الگوی عدالت و ارزشهای انسانی و الهی با توجّه به منافع ملتها به خصوص مستضعفین جهان محقق گردد. زمان آن رسیده است که با تروریسم به معنای حقیقی آن که چیزی جز جنایت و کشتار انسانهای مظلوم نیست، مبارزه همهجانبه نمود. زمان آن رسیده است که نهادهای بینالمللی در جهت منافع همه ملتها بطور عادلانه عمل نموده و دست عناصر زورگو و لابی صهیونیسم و استکبار جهانی را در این نهادها کوتاه نمود و با آنها برخورد کرد.